gegli

دلکده

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

× علیرضا انصاری
×

آدرس وبلاگ من

akvariume.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/akvariume

باران ...


باز باران بی ترانه

با تمام بی کسی های شبانه

میخورد بر مرد تنها

میچکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده

نمیدانم...نمیفهمم...

کجای قطره های بی کسی زیباست؟

نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند

که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟؟

نمیفهمم...

کجای اشک یه بابا

که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده

کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟؟؟

نمیدانم...

نمیدانم چرا مردم نمیدانند

که باران عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

نمیفهمم کجای مرگ ما زیباست؟؟؟

یاد آرم روز باران را

یار آرم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

میدویدم زیر باران... از برای نان

مادرم افتاد

مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان میداد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمیدانم کجای این لجن زیباست؟!!!

بشنو از من کودک من

پیش چشمم مرد فردا

" که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست

و آن باران که عشق دارد... فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد"

خدا هم خوب میداند

که این عدل زمینی عدل کم دارد...

 *****

شب سردی است ومن افسرده

راه دوری است و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

میکنم,تنها,ازجاده عبور:

دور ماندند ز من ادم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت,

غمی افزود مرا بر غم ها.

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر امد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر,سحر نزدیک است.

هر دم این بانگ بر ارم از دل:

وای,این شب چه قدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان اویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل,

غم من لیک,غمی غمناک است.........

سهراب سپهری

*****

میرود سرما ،بهاران میشود                       فصل نرگسها و باران میشود

خاک مرده، زنده میگردد زنو                  چشمه ها ، بیدار و جوشان میشود

سبز میگردد ، کرانه تا کران                      شوره زاران، چون گلستان میشود

لاله های سرخ، در دشت و دمن                چلچراغ کوهساران میشود

در یکی آدینه ای ، چشمان ما                   آشیان ماه تابان میشود

تا بتابد ، آفتاب روی او                             شهر از نورش چراغان میشود

دیو ظلمت، میرود از هر دیار                     کوی و برزن ، نورباران میشود


پنجشنبه 25 بهمن 1391 - 3:31:53 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

http://azad2011.gegli.com

ارسال پيام

پنجشنبه 25 بهمن 1391   3:45:13 PM

Likes 1

 باعرض سلام تقدیم به شما          

آخرین مطالب


باید بفهمد عاشقم


تو


شعر فراق


مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند


خواب


دیوونه خونه


حکایت من


میترسم از ادم ها


میروم آنجایی ...


زندگی


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

139075 بازدید

244 بازدید امروز

29 بازدید دیروز

517 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت