gegli

دلکده

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

× علیرضا انصاری
×

آدرس وبلاگ من

akvariume.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/akvariume

باید که حرکت آغاز کرد

شهيد مطهري در کتاب حق و باطل

از کودکي هميشه اين سوال برايم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتي ايستاده است کسي به او سنگ نمي‌زند...

اما وقتي قطار به راه افتاد سنگباران مي‌شود...

اين معما برايم بود تا وقتي که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم ديدم اين‏ قانون کلی زندگی ما ايرانيان است که هر کسی و هر چيزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است،

تا ساکت است مورد تعظيم و تمجيد است...

اما همينکه به راه افتاد و يک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمي‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب مي‏شود

و اين نشانه يک جامعه مرده است،

ولی يک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بي‏خبرتر!

 

*****

 

هست شب، يك شب دم‌كرده و خاك

رنگ رخ باخته‌است؛

باد - نوباوه‌ي ابر- از بر كوه

سوي من تاخته‌است؛

هست شب همچو ورم‌كرده تني گرم، دراستاده هوا؛

هم از اين روست نمي‌بيند اگر گمشده‌اي راهش را؛

با تنش گرم، بيابان دراز

مرده را ماند، در گورش تنگ؛

به دل سوخته‌ي من ماند؛

به تنم خسته كه مي‌سوزد از هيبت تب؛

هست شب، آري شب.(نیما یوشیج: 1364، ص 627)

*****

در زمان قدیم پادشاهی زندگی میکرد که یک وزیر سیاستمدار داشت، یکی روز پادشاه در فکر بود و وزیر سوال کرد قربان در چه فکری هستید؟!؟!
پادشاه گفت در فکری هستم که چطور از این مردم پول بیشتری بگیرم که مشکل ساز هم نشود!!
وزیر گفت قربان من یک راه حل دارم اینکه از این به بعد هر کس که قصد ورود به شهر رو داشت مبلغ 2 سکه پرداخت کند
پادشاه گفت نه نه ... اینجوری بر ضد ما شورش میکنند، چون بدون دلیل ازشون پول گرفتیم !!!
وزیر گفت این کار را به من بسپار
از فردا اعلام شد که هر کس قصد ورود به شهر را دارد باید مبلغ 2 سکه بپردازد

پادشاه مظرب بود و منتظر شورش مردم بود
ولی هیچ کس عکس العملی نشان نداد و از فردا هر کس که وارد شهر میشد مبلغ 2 سکه پرداخت میکرد 
وضع به همین منوال گذشت تا یک روز پادشاه به وزیر گفت: من فکر میکردم مردم شورش کنن و تخت مارا پایین بکشند!!!
در این حال وزیر گفت این مردم بدتر از اونی هستن که شما فکر میکنید، میخواهم به شما ثابت کنم، از این به بعد برای ورود به شهر هر کس باید هر کس 5 سکه پرداخت کند..
پادشاه گفت اینبار حتما شورش میکنن و کار ما تمام است
ولی وزیر گفت قربان این امر را به من واگذار کنید و فقط چهره واقعی این مردم را ببینید
اینبار هم مث بار اول هر کس وارد شهر میشد 5 سکه پرداخت میکرد و بدون هیچ
حرفی داخل شهر میشد
اینبار وزیر اعلام کرد که هر کس از شهر هم بخواهد خارج شود باید 5 سکه دیگر هم بپردازد
باز پادشاه ترسید و وزیر باز گفت قربان به من واگذار کنید
کار به جایی رسید که هر کس وظیفه خود میدانست که هم برای ورود و هم برای خروج از شهر 5 سکه بپردازد
تا اینکه یک روز پادشاه به وزیر گفت که مردم خیلی خشمناک هستند و به همین زودی ها بساط تاج و تخت ما رو پایین خواهند کشید
در این حال وزیر پوزخندی زد و گفت برای اثبات نادرستی حرف شما میخوام دست به کار بزنم
گفت از این به بعد هر کس بخواهد از شهر خارج شود علاوه بر 5 سکه باید یک کشیده هم از مامور ما بخورد!
پادشاه اینبار به هم اشفت و گفت کم همچین دستوری نمیدهم، چون این دیگر برای مردم غیر قابل تحمل است و حتما کار ما تمام است
وزیر گفت قربان برای اینکه به شما ثابت کنم، فردا صبح شما به قسمت برج دروازه شهر بیایید و از با
لا شاهد ماجرا باشید
فردا آن روز مردم برای خروج از شهر صف کشیده بودند و یک مامور 5 سکه از آنها دریافت میکرد و به آنها کشیده میزد تا خارج شوند
که ناگهان از بین جمعیت یک نفر فریاد زد :این چه وضعی است، ما را مسخره کرده اید
در همین حین پادشاه که از بالا شاهد ماجرا بود به وزیر نگاهی با ترس انداخت و گفت دیدی؟!؟!
همین الان شورش سنگینی رخ میدید و کار تاج و تخت ما پایان می یابد!!
مامور از شخص پرسید چرا فریاد میزنی ؟!؟!!؟ مشکل تو چیست؟؟!؟!
مرد گفت ما همه کار و زندگی داریم و تعداد ماموران شما کم است
چند مامور دیگر بیاورید که سریعتر کار ما رو راه بیاندازند که به کار و زندگی خود برسیم.

 

 



 

  

پنجشنبه 18 بهمن 1391 - 11:15:31 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

ali

aliakvariume

http://akvariume.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 19 بهمن 1391   10:40:16 AM

یاقوت عزیز

شاید بشه گفت همه مردم خواب نیستند اکثرا بیدارند

اتفاقا دلیل بسیاری از عقب افتادگی ها خود ماییم به هر حال دولت و مردم از من ها و توها تشکیل شده اند 

تحریم ها بهانست

کارمونو درست انجام نمیدیم دیگران  رو هم مجبور و ترغیب به کم کاری میکنیم . عقب افتادگیمون رو میندازیم تقصیر جنگ و تحریم 

دنبال رفاه و آسایشیم اونم فقط برا خودمون

نمیدونم آمریکا و دولت های غربی ما رو تحریم کرده اند یا دولت وخود ما خودمون رو تحریم کرده ایم

گوجه و مرغ و پراید و روغن و ... که از خارج وارد نمیشن  ما هم که به بدترین کیفیت با کلی منت قانع شده ایم پس دلیل کمیابی یا گرونی ها چیه؟؟؟

من میگم خود ما

دقیقا افرادی مثل من شایدم مثل ما ...(البته منظورم  از ما دقیقا خودم و افرادی مثل من هست)

کارا رو فقط با انگیزه مالی یا شخصی انجام میدیم خدا رو هم که یه کنار گذاشته ایم

yag

yaghotsaeedy

http://yaghot.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 19 بهمن 1391   10:04:52 AM

Likes 1

 عالی بود 

اما متاسفانه درد اجتماع ما فراتر از همه اینهاست و بدتر از دردش درمانش  که خود مردم هستند که خیلی وقته در خواب به سر میبرند 

آخرین مطالب


باید بفهمد عاشقم


تو


شعر فراق


مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند


خواب


دیوونه خونه


حکایت من


میترسم از ادم ها


میروم آنجایی ...


زندگی


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

139039 بازدید

208 بازدید امروز

29 بازدید دیروز

481 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت