gegli

دلکده

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

× علیرضا انصاری
×

آدرس وبلاگ من

akvariume.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/akvariume

داستان

 

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد: ?مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشينم؟?

دختر جوان با صدای بلند گفت: ?نمی خواهم يک شب را با شما بگذرانم?

تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت: ?من روانشناسی پژوهش می کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟?

پسر با صدای بسيار بلند گفت: ?200 دلار برای يک شب!!؟ خيلی زياد است!!!?

وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غير عادی کردند، پسر به گوش دختر زمزمه کرد? من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم?

چهارشنبه 15 اسفند 1391 - 2:48:53 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت

آخرین مطالب


باید بفهمد عاشقم


تو


شعر فراق


مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند


خواب


دیوونه خونه


حکایت من


میترسم از ادم ها


میروم آنجایی ...


زندگی


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

138923 بازدید

92 بازدید امروز

29 بازدید دیروز

365 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت